|
شرح درد اشتیاق
|
||
|
بریده های دل |
خاک سرد است و من شیدای گرمابخش خاک
مرگ گیرد نام و یاد کاهلان خودپسند
نی منی که در جهانم خاکتر بودم ز خاک
******************************
در حسرت بوسیدن لبهای تو دیوانه شدم باز
مایوس شدم راهی میخانه شدم باز
غمخوار دل و عاشق پیمانه شدم باز
بت آمد و من عابد ویرانه شدم باز
در گوشه ای از عالم هستی صنمی بود مرا
صد بار به تو خیره شدم بی انصاف
صد بار گذر کردی و یکبار ندیدی مرا
دلم از خستگی روح بدرد آمده باز
تن بی روح چه خواهم که کشاند مرا
همه یاران قدیمی فقط از دور رسانند سلام
مطمئنم که ندارند هوایی که ببینند مرا
من و تنهایی شب خرده رفیقیم هنوز
ماتم آن روز که او هم نپسندد مرا
نام من کس نبرد جز به عزیزان چندی
بعد مرگ است که بر یاد بیارند مرا
همه گویند که ما یارو رفیقش بودیم
چنگ بر خاک زنند تا که بجویند مرا
گریه بر بی خبری دست به سر می کوبند
که چرا رفتم و از یاد ببردند مرا
تو به این مردم هستی سخنی گو مشتاق
که به خیل ادبم مرگ نگیرد مرا
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
کلمه مشتاق در این وبلاگ به عنوان تخلص من استفاده می شود که در اشعار اصلی این طور نیست و نام دیگری استفاده می کنم.
|
|